و بخوای بیدار بمونی
کار سختیه..
اما این حال می ده که پنج دقیقه مونده تا کلاسم و سوار تاکسی میشم و راننده کوپ ریچارده!!!
آخه فکرشو بکن..
با خیال راحت می شینم تا ماشین پر شه..
و این کاملا لذت بخشه
آخرشم که می خوام پیاده شم هر چی پول خورد دارم بهش می دم
و باز هم از این کار لذت می برم
هر چند قیافه اش نشانی از رضایت نداشت
خب این شاخصه این قیافه ست
و من این را با تموم وجودم می پذیرم
پ.ن: خیلی سعی کردم طوری ازش عکس بگیرم که هم خوب بیفته هم نفهمه
سخت بود
نشد
هر چند شخصا به خودشونم تبریک گفتم جا داشت اینجام بگم
امیدوارم وقتشو داشته باشی و داشته باشم
انقلاب و کافه و قهوه و کتاب ...
به به..
میفهمی که ..
و این خیلی خوبه که میفهمی ..
میفهمی که ..
قدیمی
..
پ.ن : این الان توصیف یه استاده!
مرشدم شدیم
پ.ن :خدایا کاش می شد یه شب شام دعوتت کنم بیرون..
خسته شدن آدما از هم ، هم نوعی است از آن کل
که این نوعش به هیچی ربطی نداره
فقط یه نفر دوست داره به یکی دیگه بگه:
ببین رفیق سابق!!
تک تک سلولهای دل این حقیر طی یک مکالمه ساده به این نتیجه رسیده اند که
شخص شخیص شما زیادی تکراری شده اید... همین
واکنش طرف هم کاملا بستگی به منطق خودش داره...
هیم؟؟
چرت میگم؟
این پست تکراریست از من برای شما.چون وقتی دیدمش دوباره گفتم آخ که گفتم..به این می گن ثبات شخصیت..
نا گفته نماند به هر حال آدما هم تمام تلاششونو می کنن با هدف حفظ ثبات شخصیت
پس بشنوید که می گفت من زمانی..
با
آجرای رنگی رنگی
مغز من که بماند ..
پ.ن : اطلاعات دقیقی بود در مورد اندازه دقیق مغز من.به شمام ربط نداشت خودم می دونستم
دو تا کف دستت رو زمینه
گردنت یه طرف چرخیده
چشاتو وا کنیو به زمین لبخند بزنی
و جای اینکه به خاطر جاذبش بکوبونی تو سرش اونم با مشت!
از اینکه برات بستری شده در پی یک افتادن ممنونشم باشی..بستری هر چند سفت!
می تونه نباشه
می تونه باشه
می تونه نباشه
ولی
هست
اونی که باید باشه..
هورا
با علایم حیاتی
پس می تونی بش قهوه تعارف کنی..
زندگی همینه.
باور کنید
دو نقطه پرانتز از این وری
عالیه
پیشنهاد می کنم به همتون
علاقه می تونه به هر چی و هر کی باشه
فقط باید کافی باشه
مثل علاقه یه بچه به باد کردن یه کیسه فریزر
و
ترکوندن اون
تو مترو
مطمئنم راحت باشون کنار میام
آیا؟
و خدایی که در این نزدیکیست
اما نه
و خدایی که همین جاست
همین جا
از انگشتام گذشته
به درختا رسیدم
به غیر از جدولای کنار خیابون که قبلا حل شدن
اون = تو _ ما
!!!!
دارم پیر می شم
همین روزاست که آتیش بگیرم..
و همه دایی ادواردها
"ریچارد"
بچه ای را
که در کودکی فال می فروخت
و
بچه ای را
که در کودکی فال می خرید
بارون نمیومد
می دونم داری دروغ می گی
اما ..
یا پشت دستی
دیگه شورشو در اوردن
دلم می خواد
نمی دونم چی ..
که می تونیم اونو خرقش کنیم
اونوقت می شه معجزه ..
یه خرده ظریف کاری داره که اگه نزدیک بین باشی حله!
نباشن..
آسمون خیلی دوره
خیلی..
